![]() |
![]() |
|
| ديوار دست چپ من |
|
بوی پاییز میاد دلم برای راه رفتن روی بر گها با صدای خش ..و..خش بوی سوختن برگ های سوزنی .... تنگ شده برای دویدن توی بارون و دشتی که پر از مه باشه و هر چقدر جلوتر می ری ابهام رنگ حقیقت را می گیره ... مثل زندگی من و تو ! پاييز اي مسافر خاك آلوده در راهی بالاخره خواهی رسيد بالاخره خواهم گفت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 شهریور1385ساعت توسط چپ دست |
|
|
اي آفتاب با من بگو چگونه با طناب مومين اعتماد و حفره هاي كور زميني گفتي من آسمان تو هستم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 شهریور1385ساعت توسط چپ دست |
|
|
بود در كشور افسانه كسي
![]() شهره در نه گفتن نام مي خواهي ؟ نه كام مي جويي ؟ نه تو نمي هواهي يك تاج طلا بر سر ؟ نه تو نمي خواهي از سيم قبا در بر ؟ نه مذهب ما را مي داني ؟ نه خط ما مي خواني آيا ؟ نه نه ‚به هر بانگ كه بر پا مي شد نه ‚به هر سر كه فرو مي آمد نه ‚به هر جام كه بالا مي رفت نه ‚به هر نكته كه تحسين مي شد نه ‚به هر سكه كه رايج مي گشت روزي آيينه به دستش دادند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 شهریور1385ساعت توسط چپ دست |
|
|
باید امشب چمدانی را که به اندازۀ پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم و به سمتی بروم ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 شهریور1385ساعت توسط چپ دست |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 5 شهریور1385ساعت توسط چپ دست |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
تو و من شدیم = یکی
حالا یه چپ دستی هستیم با یه زندگی جدید :) |
| پیوندهای روزانه |
|
مینیاتورهای ایرانی مجله زنان عکاسی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|