تبليغاتX
چپ دست ها
ديوار دست چپ من

 

 زندگي را مي خواهيم
 و همواره
 فراموشي آن را
 پي دستاويزيم
افتاده ايم
 در دام پندارها
گمگشته ي هزار توي باورها
فوران زدن
 خالي شدن
 از نو زاده شدن
 باز هم متولد خواهم شد
 در كمين لحظه اي هستم 
 و می گویم او آمده است

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مهر1385ساعت   توسط چپ دست | 

يا علي مددي

+ نوشته شده در  شنبه 22 مهر1385ساعت   توسط چپ دست | 

صبر كن

    صبر کن

       گوش ببین چی می گم

              زندگی به یه مو بنده !

          پس  مراقب باش ........

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مهر1385ساعت   توسط چپ دست | 
 

يگانه

ميخواهم با تو يگانه تر باشم

به نام خدای خوب ... خدای مهربان خدای بزرگ و خدايی که زبان انسان قادر به توصيف عظمت او نيست ... و درک قادر به فهم عظمت او... چقدر دلم ميخواهد با تو يگانه تر باشم .. مثل پوست با تن .. مثل انديشه با دل ...! مثل گياه با خاک مثل باران با ابر .. مثل چوپانی و نی مثل پيامبر و خدا ... مثل پرنده و پرواز مثل .. سوسن و گل .. مثل ...!

خيلی چيزهايی که با هم يکی هستند و اگر يکی را از ديگری بگيرند وجود ديگري آنکه دلبسته و وابسته است پوچ و تهی ميشود . بله ميخواهم با تو اينگونه يگانه باشم و سپاس پر خضوع من به پيشگاه کلام آفرينی که جوانه واژه ها به مدد نفخه خداوندیش درباغ انديشه ام به گل می نشيند و بلور بارانهای کلمات ...! به ترتيبی خاص در صدف سخن به مرواريد سخن بدل ميشود ... که از تو بگويم ... و با تو بگويم ...!

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مهر1385ساعت   توسط چپ دست |