![]() |
![]() |
|
| ديوار دست چپ من |
|
بگذار تا برایت بگویم
به انتظار می نشینم می دانم ....می دانم دلالتم می کنی که این رنج تا زمانی که نتوانم دو نیمه گمشده آغاز و انجام جهان را به هم بپیوندیم ادامه خواهد یافت یا خدایا تا کی باید از ملالت آفتاب و عطر نان بگوییم از شبهایی که نمی خوابیدیم و از آتش پرستار می کردیم بگذار برایت بگویم .. روزی برای نوشتن حاشیه ای بر ماه پروانه می شدیم پروانه ای که بال هایش را باد برد...اما اکنون ... و ما وقتی دانستیم تا تحویل سال چند هزاره مانده است بر عمر رفته گریستیم
هنوز بعد از ظهر زمستان است هنوز برف می بارد و تو می گویی از آینه هایی که از پیر شدن ما می گوید و از بهاری که رنگ به چهره ندارد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 بهمن1385ساعت توسط چپ دست |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 بهمن1385ساعت توسط چپ دست |
|
|
انگار روزی دیگر فرا رسیده است
اگر چشم هایت گشوده شده اند و اگر می توانی صادقانه ِ لبخند بزنی بدان که خداوند... هنوز عاشق توست !!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت توسط چپ دست |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
تو و من شدیم = یکی
حالا یه چپ دستی هستیم با یه زندگی جدید :) |
| پیوندهای روزانه |
|
مینیاتورهای ایرانی مجله زنان عکاسی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|