![]() |
![]() |
|
| ديوار دست چپ من |
|
زن به دسته ابری که بالای سرش در حال حرکت بود نگاه کرد و گفت : یادته بهم گفتی یه خونه رو ابرا برام می سازی ؟ مرد سنگی داخل آب دریاچه پرتاب کرد و گفت : یادم نیست .
زن نیشخندی زد و گفت : تو خیلی وقته همه چیز رو فراموش کردی . مرد سنگ دیگری پرت کرد و گفت : تو چیزی گفتی !!؟
************* |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 آبان1386ساعت توسط چپ دست |
|
|
ای حضور مقدس خاموش! در خاموشی سوی «تو» می آیم. سکوت طریق ستایش من است و نیایش من. «تو» صدای سکوت را می شنوی و پاسخ می دهی: "خاموش، خاموش خاموش". و "آنگاه آرامش آرامش آرامش".
گر فاصلهاي هست ميان - من و تو - بردار به لبخندي.... آمین! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 آبان1386ساعت توسط چپ دست |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
تو و من شدیم = یکی
حالا یه چپ دستی هستیم با یه زندگی جدید :) |
| پیوندهای روزانه |
|
مینیاتورهای ایرانی مجله زنان عکاسی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|